اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلا
border="0" ALT="Google" align="absmiddle">
 کانون فرهنگی ورزشی پایگاه مقاومت شهید عرشی- مسجد جامع سعدی - نقش استعمار در پیدایش وهابیت

افسونگری Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
نقش استعمار در پیدایش وهابیت  چاپ
تاریخ : سه شنبه 7 اسفند ماه سال 1386

نقش استعمار در پیدایش وهابیت

شواهدی برای یهودی الاصل بودن محمد بن عبدالوهاب و محمد بن سعود (جد آل سعود)

 

برخی معتقدند که محمد بن عبدالوهاب یهودی الاصل بوده وبرای مبارزه با اسلام و کوشش جهت انهدام این آیین الهی خود را مسلمان جا زده است. این حیله و نیرنگ که بطور حساب شده و با برنامه ریزی منظم و مستمر به مرحله عمل در آمد مختص به محمد بن عبدالوهاب و محدود به او و جد و پدرش نمی شد. بلکه گروه هایی از یهودیان با خروج ظاهری از دین یهود و با تظاهر به اسلام و تلاش جهت هدم و نابودی آن برآمدند. در کتاب ((تاریخ آل سعود)) در این باره چنین آمده است:

(( برخی پیر مردان نجد و همجنین تاریخ و مصا در موجود تأکید می نمایند که محمد بن عبدالوهاب از یک خانواده یهودی سرچشمه می گیرد که از جهودان دو نمه[1] ترکیه است که به قصد جاسوسی و دسیسه کاری در اسلام خود را به مسلمانی زدند، و تاکید  نموده اند که شولمان یا سلیمان جد همان کسی است که بعداً محمد بن عبدالوهاب نامیده شد. شولمان یا سلیمان از شهرک بورصه ترکیه بیرون آمد و به شولمان قرقوزی معروف بود. قرقوز کلمه ترکی و معنایش خربزه است. او در بورصه به شغل خربزه فروشی معروف بود و از آنجا که شغل خربزه  فروشی را برای خود مناسب ندید به شغل تجارت دین پرداخت ، زیرا تجارت دین برای امثال او نزد حکام و طاغوتیان از خربزه فروشی سود آورتر بود!            

به این منظور شولمان خربزه فروش به همراهی زنش از شهر خود بورصه خارج و بسوی شام مسافرت نمود و نامش را از شولمان به سلیمان تغییر داد و در یکی از نواحی شام بنام ((دوما)) [2]  سکونت اختیار کرد تا بجای تجارت خربزه به تجارت دین بپردازد ، لیکن مردم بیدار سوریه به نیات باطلش پی برده و تجارتش را ترک کرده دست و پایش را بسته و به سختی کتک زدند. سلیمان پس از ده روز به مصر گریخت و در آنجا دیری نپایید که مردم طردش کردند. این بار به مکه مسافرت کرد و در آنجا استقرار یافت و با شعبده بازی به نام دین به فریب مردم مشغول شد.

اهالی مکه نیز متوجه نیرنگش شده از مکه اخراجش کردندو وی بع مدینه منوره رفت. از آنجا هم بیرونش کردند. این دربدری ها از چهار سال تجاوز نمی کرد سرانجام به نجف رفت و در شهری بنام ((عیینه)) سکونت گزید و آنجا را سرزمین وسیع و فراخنای پرنعمتی برای شعبده بازی خویش یافت و ادعا کردکه سلسه ربیعه است و در کودکی پدرش به سرزمین های عربی غربی مسافرت کرده و او در آنجا بدنیا آمده است. سلیمان در عیینه بود که فرزندش عبدالوهاب بن سلیمان بدنیا آمد. عبدالوهاب بعداً دارای فرزندانی شد که یکی از آنها همین محمد بن عبدالوهاب است)).

نویسنده کتاب مزبور در شرح فعالیت های محمد بن عبدالوهاب می نویسد:

(( او درد جالی و شعبده بازی راه جدش سلیمان قرقوزی را درپیش گرفت، ولی از نجد رانده شد و به عراق مسافرت کرد. از شام هم به همانجا بازگشت که قبلاً بود، یعنی عیینه. در آنجا هم با عثمان بن معمر حاکم عیینه برخوردی داشت که عثمان او را در بند کرد، لیکن او گریخت و به درعیه رفت و با محمد بن سعود که ادعای امارت و امامت داشت، پیوست و دو نفری با هم پیمان تجارت دین بستند، و مفاد قرارداد شرکت و تجارتشان به این شرح بود:

  1. طرف اول قرار داد محمد بن سعود امیر باشد و پس از وی نیز امارت و سلطنت در فرزندانش بطوذ موروثی باقی بماند.
  2. طرف دوم قرار داد محمد بن عبدالوهاب دارای منصب امامت باشد. و این مقام دینی پس از وی مختص به فرزندان وی باشد(یعنی فتوا دادن به تکفیر کسانی که با ما به قتال حرکت نکند، و اموالی که در اختیار دارند بما ندهند، و فتوای به کشتار همه کسانی که دعوت ما را ترک کنند، و تسلط بر اموال آنها )).[3]  

این تنها محمد بن عبدالوهاب نیست که بنابر مدرک فوق یهودی الاصل می باشد، بلکه همراه و همپیمان او محمد بن سعود (جد آل سعود) نیز یهودی الاصل می باشد و شگفتا که این دو تن در کنار هم و با یک بینش واحد، وهابیت را نشر می دهند و بر اساس اندیشه های باطلشان کشتار های فجیع به راه می اندازند و همه مقدسات را مورد هتک و بی حرمتی قرار می دهند. واقعه از این قرار است که در سال 851 هجری کاروانی از تیره مسالیخ از قبیله عنزه به عراق رفت تا خواروبار بخرد و به نجد بیاورد. سرپرست این کاروان شخصی بود بنام سحمی پسر هذلول. این کاروان گذارش به بصره می افتد و یک تاجر خواروبار فروشی که یهودی بود مراجعه می نماید. نام این تاجر یهودی ((مردخای )) پسر ((ابراهیم بن موشی )) بود. در ضمن گفتگو درباره خرید و فروش، یهودی پرسید: شما از کجا هستید؟

افراد کاروان گفتند: از قبیله عنزه از تیره مسالیخ.

فرد یهودی تا این نام را می شنود هر کدام از آنها را در آغوش گرفته و به سینه می فشرد و فریاد می زند: من هم از تیره مسالیخ هستم، ولی مدتهاست بواسطه خصومتی که میان پدرم و قبیله عنزه واقع شده است از آنجا کوچ کرده و این دوره گردی مرا در بصره مستقر ساخته است.

پس از پایان یافتن این دروغ پردازی به خدمتگزارش دستور می دهد تمام شتران عشیره را  از برنج و گندم و خرما بار کنند. از این کرامت و بخشش عقل از سر افراد کاروان پرید و قول یهودی را تصدیق نموده و باور کردند که او راست می گوید.

هنگامی که کاروان می خواست به وطن بر گردد، یهودی از آنها خواست که به همراهشان به وطن ساختگیش نجد برگردد.

کاروانیان از این بابت خوشحال شده و به او خوش آمد نیز گفتند.

مرد خای یهودی به نجد رفت و تیره مسالیخ که همراهش بودند تبلیغاتی برایش براه انداختند که او پس ر عموی آنهاست. او در نجد یاران جدیدی پیدا کرد. لکن بسیاری از مردم او را در تنگنا قرار داده و به مخالفت با او پرداختند.

رهبر این گروه شیخ صالح سلمان عبدالله تمیمی نام داشت که از شخصیت های مذهبی قصیم بود و در اقطار نجد و حجاز و یمن مراوده و موقعیتی خاص داشت. این شخص مردخای یهودی را وادار به گریز از قصیم و عارض کرد. او از آنجا به سرزمین احساء آمد و برای اینکه شناخته نشود خود را مرخان بن ابراهیم بن موسی معرفی نمود(یعنی مردخای عبری را مرخان، و موشی عبری را به موسای عربی تبدیل کرد) و پس از آن به نزدیکی قطیف به محلی رفت که نام فعلی آن ام ساهک می باشد و او نامش را  ((درعیه)) گذاشت و به آبادانی آنجا پرداخت و با صحرانشینان رفت و آمد کرد تا مرکزش را مستحکم و خود را برآنان فرمانروا سازد.

قبیله عجمان به کمک قبائل بنی هاجر و بنی خالد بر دسیسه های او آگاهی یافتند و فهمیدند که او می خواهد بر عرب حکومت نماید. این قبائل او را فراری دادند و او جان خویش را نجات داد و از آنجا برای بار دوم به نجد گریخت و به سرزمینی رسید که آنرا ملیبید و غصیبه می نامند و نزدیک العارض می باشد و اکنون ریاض نامیده می شود. مردخای یهودی از صاحب زمین تقاضا کرد که او را پناه دهد. آن مرد به حکم انسانیت  او را پناه داد و مورد محبت خویش قرار داد. لکن آن یهوری پس از گذشت یک ماه با نیرنگ او و عائله اش را کشت و نام آن سرزمین را نیز ((درعیه)) گذاشت.[4]

پس از انجام این جنایت همراهانی برای خود فراهم آورد و اینان شروع به تبلیغات دروغین درباره او کردند و با نوشتن داستانها به مردم اینگونه القاء کردند که او عرب است! نبودن شیخ صالح سلمان عبدالله تمیمی که از رجال دین بود و در شهرک الزلفی توسط همین یهودی جانی بهنگام رکوع نماز در مسجد ترور شده بود، باعث رونق گرفتن افکار مردخای یهودی شد.

او با زنان و کنیزانی ازدواج کرد و فرزندانی برایش بوجود آمد که آنها را به اسمهای محلی  و عربی نامگذاری کرد. او و اولادش قدرتشان را گسترش داده و به قتل و غارت سرزمین های عربی پرداختند و آنچنان موقعیت آنان تثبیت شد که برخی نویسندگان مزدور با جعل تاریخ نسب آنها را به خاندان پیغمبر (ص) منتسب کردند!

یکی از پسران مردخای که او را مقرن نام نهاده بود، فرزندی آورد که او را ابتدا محمد و سپس سعود نامیدند. سعود دارای پسرانی شد که از جمله ایشان محمد است. محمد بن سعود در روستای غصبی درعیه باقی ماند و خود را  امام محمد بن سعود لقب داد و پس از آن با یکی از دست نشاندگان استعمار بنام محمد بن عبدالوهاب آشنا شد.[5]

برخی از سران سعود آشکارا بر این واقعیت صحه  گذاشته اند و در اثر این اعترافات است که پرده ها بالا رفته و ماهیت کثیف آنان بیش از پیش در نزد مسلمانان آگاه روشن می گردد. ملک فیصل سعودی خود اعتراف نموده است که :

(( قرابت و خویشاوندی خاندان سعود با یهود قرابت سامی است))(یعنی اوسامی نژاد است)[6]

او همچنین اعتراف می کند: (( ما یهود دو پسر عمومی ویژه هستیم، و هیچگاه راضی نخواهیم شد که آنها را در دریا بریزیم ، چنانچه بعضی ها می گویند، بلکه می خواهیم بطور مسالمت با آنها زندگی کنیم.))[7]

همچنین می گوید: (( ما و یهود به سام منتهی می شویم و از نژاد سام بودن ما را بهم مربوط و مجتمع می سازد. گذشته از اینکه روابط نزدیک میهنی نیز داریم و بلاد ما منبع نخستین یهود است که اینجا یهودیان به تمام نقاط جهان پراکنده شدند.))[8]

 



1- این کلمه ترکی است و به معنای برگشته می باشد و یهودیانی  گفته می شود که از دین خود برگشته اند . جد محمد بن عبدالوهاب نیز از یهودیان دو نمه است که قصد دسیسه سازی تظاهر به اسلام کرده است.

2- هم اکنون نیز دوما به همین نام معروف و مزار شهید مجاهد حجربن عدی درآنجاست.

3- تاریخ آل سعود، ص 19 و 20 از خاندان سعودی را بشناسیم، ص14 تا 16

4- مردخای یهودی این سرزمین و سرزمین قبلی را به این دلیل درعیه ( یعنی زرهی) نامید که مباهات نماید به آن داستان ساختگی و پنداری یهود درباره پیامبر اکرم (ص). داستان از این قرار است که بعد از جنگ احد یکیاز دشمنان پیامبر (ص) زرهی را که متعلق به یکی از شهدای احد بود برداشته و بعنوان زره پیامبر (ص) به یهودیان بنی قینقاع فروخته بود.

بنابر این به مناسبت دست یافتن بنی قینقاع بر آن زره، جد آل سعود یعنی همین مردخای یهودی آنرا دستاویز قرار داده و آن محل را درعیه نامید تا در نشر افکار ساختگی یهودیان که به باطل معتقدند زره پیامبر (ص) را خریده اند و اینکار را برای خود یک پیروزی می دانند. کوشیده باشد!

5-  تاریخ آل سعود، ص 18

6-  تاریخ آل سعود، ص 454

7- همان مدرک، ص 454

8- همان مدرک، ص 454

حقوق این وبلاگ محفوظ است و هرگونه کپی برداری از آن با ذکر منبع بلامانع است All Rights Reserved 2005-2008 © www.sadishirazi.blogsky.Com شیراز- خیابان آرامگاه سعدی - بلوار بوستان- مسجد جامع سعدی تلفن:7332143-0711